من برای گفتن حرفهایم عجله داشتم
چرا؟
شاید فکر می کردم از تعداد شنوندگان کم خواهد شد.
عجب !
اصلا شنونده ای نداشتم
چه جالب
چطور باید این را می فهمیدم؟
از سرعت زیاد رهگذران خیابانی
مهم نیست!
مهم این است که رهگذران هستند
با سرعت می گذرند
هر چند که اصلا به من نگاه نمی کنند
تا فرصتی برای گوش دادن به من داشته باشند
نظرات ()بوی باران ،بوی سبزه ،بوی خاک،
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی وابر سپید،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس،رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک میرسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها ودشت ها،
خوش به حال دانه ها وسبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک -که می خندد به ناز-
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب.
ای دل من،گرچه -در این روزگار-
جامه رنگین نمی پوشی به کام ،
باده رنگین نمی نوشی ز جام،
نقل وسبزه در میان سفره نیست،
جامت-از آن می که می باید -تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ ،
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
فریدون مشیری
اولا حالش رو ببرین عجب شعریست
دوما عجب رقصی می کند هنگام تایپ دست روی کی بورد
سوما چطور می شود فرزندانمان را به خواندن این اشعار لااقل علاقه مند کنیم تا آهنگهای رپ
نظرات ()در علوم رفتاری انگیزش یک اصطلاح کلی است که بعضی اوقات به نیازها،خواسته ها ،تمایلات ،یا قوای درونی افراد تعریف می شود.انگیزه را چرایی رفتار می گویند.
چگونگی شکل گیری رفتار
انگیزه --------- رفتار------------ هدف
فرایند انگیزش
نیاز ارضا نشده----تنش----تحریک----تلاش رفتاری----نیاز ارضا شده---کاهش تنش
نظرات ()بشر موجود پیچیده می باشد ولی نه آنقدر که قابل تحلیل نباشد
سلسله مراتب نیازهای انسانی در علوم رفتاری به اشکال مختلف تجزیه وتحلیل و دسته بندی گردیده است یکی از جامع ترین آنها به شکل زیر می باشد که از پایین ترین آنها شروع می گردد و هرچه نیازهای اولیه بر طرف می گردد رده های بالاتر در اولویت قرار می گیرد این دسته بندی از 1 تا 5 ردیف را در بر می گیرد که ردیف 1 نیازهای ابتدای انسان می باشد و ردیف 5 اوج نیازهای سطح بالای انسان را در بر می گیرد.
1- زیستی شامل :داشتن غذاوسرپناه وآب به مقدار کافی برای حیات
2-امنیت وایمنی شامل : نیاز به ایمن بودن در برابر مخاطرات زیستی ومادی (حقوق مستمر ،استانداردهای ایمنی وروانی ،قرار دادهای رسمی)
3-تعلق و عشق شامل :نیاز به عشق،یاور وهمدم ،نیاز به سمت وتعلق(تعامل اجتماعی ،گروه وتیم)
4-احترام شامل :نیاز به شهرت،تشخص،شناخت،نیاز به اعتماد به نفس،قدرت،کنترل وبازخور
5- خودیابی شامل: میل به کمال برای دستیابی به بهترینها ،آنچه که فرد می تواند باشد.(زیبایی ، کسب معرفت ،استقلال ،مسئولیت ،چالش)
برداشتی آزاد از نظریات مازلو abraham maslow
نظرات ()دیگر خیلی سالهاست که انگیزه زیادی برای فخر فروشی در من وجود ندارد
-تحصیلات :همینقدرش هم خیلی پردردسر بوده است وعنوان تحصیلی که دیگر همه دارند واز ویژ ه گیهای عمده عوام است تا خواص ،همه یا مهندسند یا دکتر حتی بنگاه معاملاتی سر محل
-پست ومقام که از اولش اهلش نبودیم و تازه همین قدرش هم برای من زیاد است وبه درد نخور
-خانه وماشین هم که دیگر خیلی آرزوی بزرگی نبود تازه مدلش خیلی با هم فرقی نکرد
اما:
چیزی که نمی شود به آن فخر نفروشم تعداد دوستان خوب است که باعث غرورم بوده است وخواهد بود ،یکی گفته بود سالهای عمر آدمی به تعداد دوستان خوبش است شاید برای همین است که من فکر می کنم خیلی پیر شده ام
آدمها ی پرکار،صادق وسالم در این روزگار زیاد هم نیست ولی اطراف من کم هم نیست خوشحالم که آنها را درست یافته ام و تاکنون هم از دست نداده ام
هجده سال است که می شناسمش .دانشجویی درس خوان بود ،سربازیش ،فوق خواندنش،عروسیش که همسری خوب یافت زیرا کمترین حقش از زندگی این بود
دیگر استاد دانشگاه بود وسری بین سر سرها
روزی که دکترا قبول شد من وهمسرم انگاری به یکی از آرزوهای بزرگ خود رسیده بودیم ودیگر پسرم به او عمو دکتر می نگریست.
همیشه هدایت بود .پر حرف ،پر انرژی ،مهربان ،باهوش واز همه مهمتر سالم وصادق.
هر بار حرفی تازه ،کاری تازه،مصداق روز نو اندیشه ای نو
اما من همیشه او را برادر کوچکی می بینم که زود بزرگ شد بزرگتر از خودم
دوست همیشگی وهمه جا همیشه به خانه مان شادی می آورد واعتماد ومن هم اینگونه به او عادت کرده ام
دیشب نتوانستم نوشته صمیمی وساده اش را در وبلاگش که در سوگ برادرش در اتفاقی ساده نوشته بود بخوانم وگریه نکنم اتفاقی ساده ولی بزرگ وخنجری عمیق
کاشکی دیگر او وخانواده اش هیچوقت اینگونه ننویسند و من هم او را اینگونه نبینم
هر چند آرزوی بس محال است واین قافله سری دراز دارد.
اما دوست داشتم که بداند تنها نیست و ما هم امروز در سوگ او غمگین وافسرده
نظرات ()ویلوننوازی در مترو
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
بنقل وترجمه از
Effective club
نظرات ()
یک روز زندگیدو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."
خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به کارش نمیآید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید، اما میترسید حرکت کند، میترسید راه برود، میترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایدهای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم."
آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمیشناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد.
فردای آن روز فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟
|
یادگاری از دوست خوبم م . ف
نظرات ()برف می بارد
برف می بارد به روی خاروخارا سنگ.
کوه ها خاموش ،دره ها دلتنگ ،
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای سنگ...
......
گفته بودم زندگی زیباست .
گفته و ناگفته ،ای بس نکته ها کاینجاست.
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش،رقص شعله اش در هر کران پیداست.
ورنه ، خاموش است وخاموشی گناه ماست.
از خون سیاوش
امروز شهر ما با ریزش برف زیبا تر شد
راستی شاید برای همین شعر است که همیشه برف برای من شادی می آورد
برای شما چطور؟
نظرات ()